حرفهاي دلتنگي

جشن بالماسکه
از گذشته تا اینده
ما باختیم می فهمی؟
خستم خستم
سلام خدا
بازم من موندم و بازم تو
خدایا
چقدر خوبه
درد دل ممنوع
نم نم مبار باران
حرف چشمات
دروازه قلبت
مرا به گناه دلم عتاب مكن
حقيقت را به اتش بكش تا برسي به دروغي كه سوخته است
دارم مي ايم سر كج كنم
زنداني قصر روياها
عطر ياس وقلب سنگي
خسته شدم من ادم هستم نه ربات نه ادم اهني!!!
تولد يك مرگ
نامه اي به خودم در اينده
بخور بخور بيشتر بخور
اشعارت توي قلبم حك مي كنم و نمي گذارم از بين برودمگر اينكه قلبم را هم بسوزانند
از تئاتر زندگي تا پرواز در زندگي واقعي
بازگشت اصحاب كهف
كلبه رويا سوخته شده در اتش واقعيتها
نااميدي مرداب است و حركت نبردي كه بهاي ان احساس و روح است در بازي قمار زندگي
زماني ارماني داشتم به نام....و با حقيقتي روبرو شدم به نام.....
حرفهاي دلتنگي شواليه در موقع تحويل سال نو
بزن بر طبل بيعاري که انهم عالمي دارد
شب يلدا و ديگر هيچ
فقط به خاطر يک لبخند
قلعه تنهايي شواليه
پايان داستان شواليه چه مي شود؟؟
شواليه و و پازل قطعه قطعه شده زندگيش