من قانونم!!!! فقط من
از گنديدن پا تا رقص بابا كرم در كوهستان
وقتي براي حق پدر بودن و حق همسر بودن نيزبايد اجازه گرفت!!!
اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال...مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش
امدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟....نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب امدي
بازي شمشير و قلم تمام شد
از درد دلهاي افسران وظيفه
امروز جاي خالي تو را حس كردم...اي كاش هنوزم بودي و زمين بر پاهايت بوسه مي زد
از دانشجو ساده تا سرباز زبل....از مديريت لقمان حكيم تا ازدواج با پيرزن 90 ساله
مديريت ياد گرفتن لقمان حكيم
ماجراي شواليه و نگهبانهايش
يک روز زندگی با افسر ارتش اسکيموها
کشور من وطن من.....عشق من... محبوب من ...دوست دارم
شواليه لبخند بزن به خاطر سربازهايت
سرباز اتاق شواليه
شروع کار با سربازها
زبل خان اين جا زيبل خان همه جا
جشن سردوشي و سلام زندگي
داستان شواليه و چوپان دروغگو
ايست كشيدن در دستشويي و حكايت سرباز و گدا
از فوتبال تا تنبيه و چند تا چيز ديگر
زندگي در يك اردوگاه جنگي
اخلاق و سرباز
مرخصي تشويقي
كچلي...مدل لباس و ادم فروش
رسيدن به نقطه صفر بدون مدرك و عنوان
ناز شواليه هم خريداري ندارد!!!!
حرفهاي من از ساعتهاي تنهايي نگهباني
بر من و ديگر سربازان چه گذشت؟
شواليه هم به ملكوت ارتش پيوست ((همه از ارتشيم و به سوي ارتش باز خواهيم گشت))