خستم خستم
از همتون متنفرم..وقتی به شما فکر می کنم غرق در اتش می شوم..از خاطراتتون بیزارم ...نمی خوام ببینمتون یا دیگه صداتون بشنوم...وقتی از اینجا برم هیچ ادرسی به کسی نمیدم می خوام یک زندگی اروم داشته باشم بدون هیچ بازی احمقانه عاطفی...دلم می خواد یک اتش درست کنم و ساعتها به شعاله هاش خیره بشم..ازتون متنفرم...نمی خوام دیگه ببینمتون.....نه شما را می خوام نه معشوقه های کذاییتون را....لعععععععععععععععععععععنت به همتون
چقدر دلم می خواد باز برگردم توی رینگ...دلم می خواد دوباره صورتم غرق خون بشه دوباره صدای فریاد ها بشنوم و ضربه هایی که بی محابا زده می شود حس کنم اینجا تنها جای دنیاست که احساس ارامش می کنم....دلم برای تاتمی و سن سی تنگ شده...خستم خستم