مشخصات

ارشيو موضوعي


مطالب پيشين

طراح سايت


 
 
 
03, 2006

بي خيال ديگران...راحت و اسوده


يك زماني فكر مي كردم تو هر كاري اول بايد ببينم نظر ديگران چيه بعد خودم با اون منطبق كنم.....همين عامل باعث شد به تدريج قسمت زيادي از جسارتم از دست بدهم...بعد از اينكه ارمانهام تو زندگي با مردم همين جامعه و نه ادمهاي كره مريخ از بين رفتم با خودم گفتم بايد جوري كه دلم مي خواد زندگي كنم...مردم هم هيچوقت از ادم راضي نمي شوند  درست مثل اون حكايت قديمي كه مي گويند:


يك روز خري و پدر و پسري از راهي مي رفتند مردم گفتند :شما عجب ادمهاي احمقي هستيد شما پياده مي اييد و سوار خر نمي شويد؟....بعد پدر و پسر سوار خر شدند...بعد مدتي دوباره مردم گفتند:عجب ادمهاي ظالمي هستيد شما دو نفري سوار خر شديدپس حقوق حیوانات چی می شود؟...پدر سوار خر شد و پسر پياده امد....مردم گفتند:عجب پيرمرد سنگدلي پس حقوق كودكان چي ميشه؟...پدر پياده شده و پسرش سوار خر شد....بعد مدتي مردم گفتند :عجب پسر بي ادبي چرا خودش سوار هست و پدرش پياده مي ايد...پسر و پدر پياده شدند و خر روي یک چوب روی کول خودشون حمل کردند که به بالای پلی رسیدند ...مردم گفتند: عجب ادمهای احمقی خر سوار انها شده است!!!...تو اینجا یکهو خر خودش تکون داد که خودش ازاد کند که خر افتاد توی اب رودخانه و از بین رفت....


مردم هیچوقت نمیشه راضی کرد من برای خودم سعی کردم یک چهارچوب اخلاقی خاص خودم که توی اون به دیگران صدمه جسمی و روحی نزنم ایجاد کنم.....مثلا یادم می اید یکدفعه تو پارک دلم خواست كه زیر سایه یک درخت روی نیمکت دراز بکشم  قبلا با خودم فکر می کردم این کار زشته مردم می گویند این بابا مگه خونه ندارد اینجا خوابیده ....الان میگم بی خیال حرف مردم و یک چرت دلنشین روی نیمکت پارک زیر سایه درختها زدم خیلی هم چسبید......توی لباس پوشیدن هم رنگهایی که دوست دارم می پوشم ولی البته خیلی هم شلوغش نمی کنم که انهم فقط به این دلیل است دوست ندارم با جلب توجه بیش از حد مردم انها را ناخوداگاه به حریم خصوصیم راه بدهم.


دیگه حاضر نیستم حریم خصوصی و ارامش درونی خودم برای رضایت مردم به اتش بکشم وقتی کارهای من به جسم و روح کسی اسیب نمی زند به دیگران چه ربطی دارد که توی کارهای من اظهار نظر کنند؟؟


[ نوشته شده توسط امير: شواليه @ 07:19 | Comments (6) ]