مشخصات

ارشيو موضوعي


مطالب پيشين

طراح سايت


 
 
 
13, 2006

خلا انرژي ـ سفر به مشهد (1)

هنوز باورم نميشه بعد از چند سال همه چيز جور شود و بروم مشهد، از اولين باري كه رفتم مشهد تصوير خامي تو ذهنم هست. ان موقع من يك پسر بچه شيطون بازيگوش بودم با موهاي فرفري هنوزم عكسهاي انموقع داخل البومم هست وقتي كه يك ظرف قرمز پر از دانه دستم هست و به كبوترهاي داخل حرم دانه مي دهم...اگر صادقانه بگويم دفعه هاي قبل چه احساسي داشتم بايد بگويم مي شود گفت تقريبا هيچي!!!

بيشتر دفعه هاي قبل توي حرم محو شلوغي جمعيت بودم تا هدفي خاص...سالها گذشته و تو اين سالها من نيز تغير كردم ان سالها روحم سبك بود و پر از انرژي عظيمي كه فكر مي كردم بي نهايت مي باشد ولي حالا روحم سنگين شده و ميزان انرژي ان بعد از بحرانهاي روحي و عاطفي اين چند ماه حتي به زير صفر هم رسيد و بايد بگويم تجربه بسيار سختي بود...درست شبيه بچه اي بودم كه به اتش دست زدهو حالا مي ترسد دوباره بسوزد...و شديدا نياز داشتم دوباره باتري روحم شارژ كنم

هر روز دايره عاطفي خودم كوچك و كوچكتر مي كنم هر چند ظاهرا در محيط كاري هنوز كنترل همه چيز در دست دارم ولي ماهيت ارتباطهاي من نيز در انجا تبديل به ارتباط با پوسته ادمهاي محيط كارم شد...ديگه از انهاچيزي درباره مشكلاتشان نمي پرسم دليل ان بد جنسي من نيست ديگر انرژي زيادي ندارم...زخمهاي خودم هنوز درمان نشده و فقط كهنه شده است....خسته ام هسته و نياز به ارامش و نوازش دارم...خسته ام..

 داشتم راجع به امام رضا فكر مي كردم من كه ادعام مي شد اخرش ديدم كاري از دست من بر نميادو دايره عاطفي خودم فقط به خانواده محدود كردم تازه توي اين دايره محدود هم ادم مي برد و بعد عزا مي گيري انرژي از كجا پيدا كني براي ادامه و حيرت زده كه خلا دروني خودت چطور پر كني....

با خودم فكر مي كردم و گفتم امام رضا اينهمه زائر دارد و بايد اينهمه مشكلات جورواجور گوش كند و تازه انها را هم حل كند...اينهمه ناراحتي ناراحتي توي خودش بريزد و باز سر پا بماند..خداييش با ب الحوائج مردم بودن چقدر سخت هست و اينهمه قدرت عاطفي براي درگيري با مشكلات مردم خودش يك معجزه هست و از عهده ادمهاي معمولي با دامنه حركتي محدود بر نمي ايد


[ نوشته شده توسط امير: شواليه @ 06:20 | Comments (0) ]