مشخصات

ارشيو موضوعي


مطالب پيشين

طراح سايت


 
 
 
17, 2006

زنداني قصر روياها

سالها زنداني قصر روياها بودم كه هيچ رادر منشورشيشه اي به نظاره مي نشست و حقيقت را تنها صداي پاي رهگذران مي دانستم.... در سراب روياها در جستجوي طلسم دروازه حقيقت بودم و هيچ نمي يافتم جز اندوه بي پايان .....قلب سنگيم در كوره حقايق ذوب شد وديوارهاي شيشه اي فرو ريخت هراسان به هر خس و خاشاكي چنگ مي انداختم تا خويش را برهانم....و قصر روياها به خرمن اتشي تبديل شد كه وجودم رادر بر گرفت و فرياد گلويم كه به بغض شكسته اي تبديل شده بود.... در جستجوي صداي پاي اشنايي برامدم و نگاهم را به نگاهش دوختم و سكوت قلبم را فرياد زدم به زهرخندي دستهايم را در هم اغوش مرگ كرد در مقابل سرنوشت زانو زدم و شهد نيستي را نوشيدم.و خاكستر تنم با حقيقت زندگي به رقص درامد

 

هم نفس خاك باران خورده شدم و دستهاي غريبه اي كه كالبد بي روحم را لمس كرد و در چرخ روزگار خاك تنم را كالبدي ديگر بخشيد با گرماي دستانش در هم اميختم و چشمانم را بر روي حقيقت اشنا گشودم و نيستي را را بااكسير قلبش به هستي ابدي تغير داد و مرا هم اغوش بي كرانهاكرد...


[ نوشته شده توسط امير: شواليه @ 02:54 | Comments (5) ]