مشخصات

ارشيو موضوعي


مطالب پيشين

طراح سايت


 
 
 
28, 2005

جواب سوال يك دوست



دوست عزيز من نوشته شماررا بارها خواندم و تصميم گرفتم جواب شما را بدهم تا حالا با ابهام حرف مي زدم ولي نوشته شمامن مجبور كرد من خيلي صريحتر درباره مهاجرت از ايران صحبت كنم....نمي دانم از كجا شروع كنم چون مدتها به اين موضوع فكر كردم و خوب از مشكلاتش با خبر هستم و مي دانم ممكن است چه اتفاقاتي بيفتد و حتي همه چيز از دست بدهم

نوشته بودي شواليه اي كه مي شناختي پا روي احساسش ودلش نمي گذاردولي تا حالا بارها زندگي پا روي قلبم و احساسم گذاشته و من فريب داده بدون اينكه به خودش زحمت پرسيدن از من بدهد كه قلبت و احساس تو چي مي خواد؟؟ هميشه اون ميدان بازي براي من انتخاب كرده نه من...من فقط جنگيدم ابتكار عمل هميشه دست اون بوده..ايندفعه ميدان مي خوام خودم تعيين كنم

گفته بودي چرا خودت بزرگ مي بيني؟؟ بر عكس چنين حسي ندارم مگر من كي هستم فقط يك نوشته كه به راحتي مي توان انرا فيلتر كردو يا يك صدا كه به راحتي مي توان انرا خفه كرد...حس تاثير گذار بودن و مفيد بودن توي جامعه ندارم روحم ارام نيست با از بين رفتن ارمانهام و ديدن واقعيتهاي دروغ احساس سرخوردگي مي كنم....اره نا اميدم نا اميد... براي يك جوان كه دلش مي خواست توي كشورش تاثير مثبتي داشته باشد و فقط به صورت يك عدد اماري به اون نگاه نشود چه نسخه اي داري؟؟ به زودي سربازي من تمام مي شود و به خيل جميع جوانان بيكار مي پيوندم..خوب چي كار كنم بشينم و الكي بگويم كه من قرباني هستم تا ترحم ديگران جلب كنم ولي اين با روحيه من سازگار نيست من نقش قرباني دست و پا بسته هرگز بازي نمي كنم زخم خوردن برايم لذت بخشتر از ديدن نگاه ترحم ديگران هست

گفته بودي نمي فهمي چي از زندگي مي خوام؟؟....فقط دنبال جواب يك سوالم...تا حالا زندگي من چه فايده اي داشته است؟؟ فقط دو تا مدرك تحصيلي از دو دانشگاه معتبر دولتي...خوب چي كارش كنم؟؟ بزنمش بالاي سرم و الكي پز بدهم داراي فلان مدركم!!!....باور كن روحم اتش مي گيرد وقتي به اين فكر مي كنم كه در صورت مشغول شدن به كاري كه ربطي به تخصص من ندارد تنهانتيجه اون مدارك تحصيلي بالا رفتن پايه حقوقم هست و لا غير ...شايد بعضيها از اين موضوع خرسند شوند ولي من مي خوام از چيزهايي كه ياد گرفتم استفاده كنم وگرنه وجود من چه فايده اي داشته؟

چيزي كه تو خواندي و جا خوردي داستان شواليه نيست داستان هزاران جوان ايراني است.....ولي اگر مي خواهي دقيقا بداني كه چراافراد به چنان تنگنايي تو زندگي مي رسند كه پا روي قلب و احساسشون مي گذارم و عليرغم اگاهي كامل به تمام مشكلات مسير سخت ترين روش زندگي انتخاب مي كنند كه بايد گاهي از صفر شروع كنند بر مي گردد يك داستان طولاني....كه براي روشن شدن ان سه موضوع مهاجرت از ايران....دانشگاه وصنعت.....مديريت  در سايت مي نويسم .و همينطور داستانهاي واقعي و خيلي از بحثهايي كه با دوستانم كه قبل از مهاجرت از ايران با هم داشتيم تو سايت مي نويسم....ان موقع جواب سوالهايت مي گيري...


[ نوشته شده توسط امير: شواليه @ 07:29 | Comments (11) ]