مشخصات

ارشيو موضوعي


مطالب پيشين

طراح سايت


 
 
 
24, 2005

اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال...مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش


يكي از نكاتي كه توي محيط نظامي ديدم اين است كه 98% بدون هيچ چون و چرايي از هر دستوري هرچقدر هم دري وري اطلاعت محض مي كنند و خوب و يا بد بودن نيرو بستگي به خوب و يا بودن فرمانده دارد يكهو مي بيني وسط بهشتي روز بعد صاف وسط جهنم از هر طرف هم اتش مي بارد راستش منكه روحيم با اين وضع جور در نمياد...هر دفعه سرهنگ دستورهاي من دراوردي بگويد من صاف و رك نظرم مي گويم و الكي چشم قربان نمي گويم ...

تو اين مدت هم فرمانده خوب كه واقعا جز ابروي ارتش هستند ديدم وهم دو نفر كه باعث شدند كه از هر چي محيط نظامي هست بيزار شوم...تا توي محيط نظامي نباشيد نمي توانيد بفهميد بد بودن و يا خوب بودن فرمانده چقدر اهميت دارد...وقتي چاك دهنشون باز كه مي كردند جز فحاشي چيزي ديگه شنيده نمي شدهنوز نطق يكي از انها يادم هست كه مي گفت:وقتي من به سرباز وظيفه گفتم بميرد بايد بميرد...و نبايد چون و چرا كند...انگاري سرباز برده و نوكرش هست....نفر اول كاريش نمي شد كرد فقط ترجيح دادم از پيش ان ادم متكبر بروم و انتقالي بگيرم ولي نفر دوم ترجيح دادم پيشش بمونم چون قاعده بازي ياد گرفتم....هم اينكه يك سرگرد مودب و با شخصيت امد واحد ما.....تا الان هر فرمانده خوبي تو ارتش ديدم تربيت شده دانشگاه افسري امام علي هست واقعا افراد مودب و با شخصيتي تربيت كرده كه اصلا با ان فرماندهان بي چاك و دهني كه ديدم قابل مقايسه نيستند..

در هر حال يك چيز فهميدم توانايي اشخاص و قدرت انها به درجه انها نيست به قدرت ذاتي انها هستش
....يادم مي ايديك دفعه سرهنگ مي خواست برگه زندان براي سرباز من بكشد در حالي كه خود سرهنگ مقصر بود و دستور اشتباه داده بود ولي چون جرات اين ندارد اشتباهاتش به گردن بگيرد مي خواست سرباز بيچاره من فدا كند كه من با استفاده از كانالهايي كه ايجاد كردم ترتيب جلوگيري از نامه سرهنگ گرفتم و چنان جوي به وجود اوردم كه جلوي نامه اضافه خدمتي هم كه براي سرباز زده بود گرفتم....چون ياد گرفتم چگونه از مهارتهاي اجتماعي و ارتباطي خودم براي بي اثر كردن دستوراتش و نجات سربازهااستفاده كنم...

يكدفعه هم مي خواست سه تا سرباز تايپيست بازداشت كند كه با گفتن يك حرف نجاتشون دادم كه سرهنگ از دستم عصباني شد از طرفي نمي توانست حرف من چون افسر ارشد واحد هستم در نظر نگيرد از طرفي بازم حالش از دست من گرفته شده بود...با عصبانيت گفت: ((به روباه گفتند شاهدت كيه؟ گفت دمبم و در كوبيد و رفت)).....در هر حال تا وقتي من افسر ارشد هستم تا بتوانم سربازها از بازداشت و اضافه خدمت نجات مي دهم.....يكدفعه سرهنگ از دستم كه پشت سربازم خالي نمي كردم عصباني شده بود و يك موضوعي بهونه كرد و گفت خيال مي كني اضافه خدمت زدن براي تو كاري دارد؟؟!! خيالت هست نمي توانم حالا حالا اينجا نگهت دارم؟؟....گفتم:نه كار سختي نيست تنها شرطش اين هست كه پا روي وجدانتون بگذاريد چون خوب مي دانيد روي كارم مسلط هستم ...هيچ حرفي نزد و ديگه از ان به بعد كمتر كار به كارم دارد

فقط يك چيز بايد بچه هايي كه مي روند سربازي بايد ياد بگيريد اگر خودتون براي خودتون ارزش قائل نباشيد ديگران هم براي شما ارزش قائل نمي شوند...ضعيف و بزدل نباشيد...مطمئن باشيد قوي باشيد احترام ديگران به چنگ مي اورديد

اظهار عجز پيش ستمگران ز ابلهي است
اشك كباب باعث طغيان اتش است

بالاخره اين دوران هم تموم مي شود فقط بايد اين چند ماه هم صبر كنم..

دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت
دائما يكسان نماند حال گردون غم مخور

اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال
مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش

انقدر صبر مي كنم تا دوباره قدرت پرواز به چنگ بيارم...صبر...صبر...صبر
 


[ نوشته شده توسط امير: شواليه @ 06:30 | Comments (2) ]