مشخصات

ارشيو موضوعي


مطالب پيشين

طراح سايت


 
 
 
08, 2005

از تئاتر زندگي تا پرواز در زندگي واقعي

قسمتي از كارهايي كه در زندگيم انجام مي دهم تنها براي دل خودم هست مانند كار فرهنگي كه در اين يك سال به صورت جدي شروع كردم و براي ادامه اين كار معتقد به اين جمله هستم كه هر كسي نون نيتش مي خوردو نبايد روي حمايت افرادي كه جز وراجي در مورد اهميت كار فرهنگي چيز ديگري بلد نيستند حساب كرد... همين شعار گونه بودن كارهامدام سوالهايي در ذهنم ايجاد مي كند كه از پاسخش ترس دارم چون هر پاسخي كه به ان بدهم باز هم بايد يك ارمان ديگر را قرباني كنم و معتقد بشوم همش شعار بوديا شايدم تنها تماشاگر يك صحنه تئاتر بودم... تئاتري به نام زندگي

 انواع و اقسام تئاتر داريم مثلا يك تئاتر داريم به نام مجازات مجرمين ولي هيچ وقت به خودمون زحمت نمي دهيم فكر كنيم كه كارگردان گسترش بزهكاري فساد فقر و فحشا چه چيزي هست؟؟ ما فقط بازيگر تئاتر مجرمين مي بينيم ولي كارگردان بي عدالتي در جامعه و خصوصي سازي بي حساب و كتابي كه موجب تلنبار شدن چنان ثروتهاي افسانه اي شده است كه باعث به وجود امدن بانك خصوصي شده را نمي بينيم..

 فوتباليست و بازيگر و خواننده تبديل به بت در جامعه مي كنيم وافراد رده بالاي جامعه در نزديك به اين گروه بازيگران از هم سبقت مي گيرند تا از محبوبيت انها مستفيض شوند زدن يك گل به كشورهاي صنعتي پيشرفته جهان ما را چنان شاد مي كند كه از خود بيخود مي شويم و از يادمان مي رود حريف صدها سال از نظر تكنولوژي از ما جلو تر است

وقتي از ضعف كشور و لزوم پيشرفت ايران سخن مي گوييم باز هم نسخه شعاري مي پيچيم هزاران كنفرانس و ميز گرد تشكيل مي دهيم بدون هيچ نتيجه عملي ...براي پيشرفت كشور تنها نمايش زدن كلنگ به زمين را ترتيب مي دهيم ولي يك بار نگاه نمي كنيم كه هزاران طرح نيمه تمام سالهاست كه مشغول خاك خوردن است....مهم همون مراسم نمايش كلنگ زني است مابقي بي خيال

 انقدر به اين كار ادامه مي دهيم كه خودمان را ديگر باور نداريم اگر يك خارجي حرفي بزند در حكم وحي منزل است ولي اگر يك متخصص دلسوز ايراني حرفي بزنداگر به ان بيچاره لطف داشته باشيم تنها يك نگاه عاقل اندر سفيه به او مي اندازيم و رد مي شويم وگرنه يك برچسب به او مي زنيم كه تا عمر دارد ساكت شودولي ادم دلسوز كه وطنش دوست دارد طبيعي هست انتقاد كند نبايد از انتقاد سازنده بترسيم بلكه بايد از بي تفاوتي نسبت به امور ايران بترسيم

 ده درصد از زندگيم بر اي دلم كار مي كنم ولي نود درصد مي خواهم بر اساس واقعيتهاي تلخ جامعه عمل كنم....نمي خواهم ارزوهايم را دفن كنم و دلم مي خواهد از تخصصم استفاده كنم چون تجربه كاري به من ياد داده است كه وقتي در كاري كه در حوزه تخصصت نيست وارد شوي اولا :امنيت شغلي نخواهي داشت چون نسخه جايگزين برايت سريع پيدا مي شود ثانيا: اينكار مثل تف سر بالا مي ماند چون بيخودي سالها درس خواندي ثالثا: بايد مداوم بله قربان گو باشي و دنبال بهبود كار هم نباشي چون حرفهايت خريدار نخواهد داشت.

چيزهايي كه در مورد وضعيت متخصصين در ايران مي نويسم از جنس گدايي كردن براي متخصص نيست بلكه اين جامعه هست كه براي حفظ استقلال و امنيت و اسايش كشور نياز به متخصص دارد...ياافراد مسول در اين زمينه ياد مي گيرد كه امنيت و استقلال و ارامش كشور وقتي به دست مي ايد كه دست از شعار دادن بر مي دارند و زمينه براي كار متخصصين ايراني اماده كند و يا تنها چشم به فروش بشكه هاي نفت و حراج كردن سرمايه هاي ملي مي دوزند.....در يك كلام متخصص گداي يك اپارتمان 40 متري و يك پيكان نيست وقتي حس كند در كشورش ارزشي ندارد و بدون و نبودش در كشور مفيد نيست.. دست به مهاجرت مي زندفقط كافي است پاسپورت بعد از خدمت سربازي به دست بياورد به همين سادگي.

 به خاطر وضعيت خاص خودم و خانوادم نه با وضعيت كارهاي تحقيقاتي در ايران بيگانه هستم و نه با مهاجرت افراد تحصيلكرده از ايران و بعدا در اين موارد بيشتر مي نويسم


[ نوشته شده توسط امير: شواليه @ 07:15 | Comments (13) ]