مشخصات

ارشيو موضوعي


مطالب پيشين

طراح سايت


 
 
 
03, 2005

بازي شمشير و قلم تمام شد

اول كه وارد محيط نظامي شدم به ان محيط علاقه داشتم و دوست داشتم مدام از ان حرف بزنم ولي بعد از مدتي با مشكلاتي روبرو شدم كه به نظرم مي توانستند راه حل منطقي هم داشته باشندولي به خاطر نوع منطق خاص نظامي حل نمي شدند مثل منطق افسر كادر و وظيفه كه يك موضوع كوچك مي تواند چنان بزرگ شود كه به تصور نيايد به جاي اينكه هدف و طرز انجام بهينه كار در نظر گرفته شود تمام مدت بحث سر اين مي شود كه چه كسي بگويد

وقتي دقيقتر نگاه كردم ديدم ريشه تمام اين مشكلات در مديريت يك طرفه است مديريتي بدون گرفتن بازخوردكارها و بهينه سازي امور  و نگاه ابزاري به افراد است و من كوچكترين علاقه اي به اين نوع مديريت ندارم..من علاقه به مهارتهاي نظامي دارم واز عهده كارهايي كه بر عهده من گذاشته شود بر مي ايم ولي ديگر هيچ علاقه اي به محيط و مديريت يك طرفه نظامي ندارم..

دلم براي انتقادسازنده و يك گوش شنوا تنگ شده... دلم براي ياد گرفتن و ياد دادن تنگ شده...دلم براي خيلي چيزهايي كه قبلا برام عادي شده بود تنگ شده..

ديگه دنبال به وجود امدن هيچ تغيري نيستم وهميشه شعارهايي مانند(( تنبيه براي همه و تشويق براي يك نفر برقرار خواهد بود)) و يا ((در اينجاچون و چرا نداريم)) خواهد بود پس بي خيال

ديگه با دژبان بحث نمي كنم چرا براي 5 دقيقه دير و زود شدن اين چه قشقرقي هست راه مي اندازي...ساعتم چند دقيقه جلو و وعقب مي كنم و تازه يك چيزي هم ازش طلبكار مي شوم چرا ساعتش تنظيم نكرده..

ديگه بحث نمي كنم كه چرا از افسرها استفاده تخصصي نمي كنيد كه طرف خيال كند مي خوام از زير كار در بروم...در حالي كه دلم مي سوزد ولي اين دوره زمونه براي ادمهاي دلسوز هم ارزشي قايل نيستند

ديگه بحث نمي كنم كه چرا چون يك لحظه كتابي داشتم مطالعه مي كردم يعني كار نمي كنم و اگر الكي چند تا كاغذ جلوم باشد يعني كار مي كنم!!!...كتاب توي روزنامه مي پيچم و درست مثل اينكه دارم جرمي انجام مي دهم مخفيانه وقت بيكاري مطالعه مي كنم .

دليل علاقه من به محيط نظامي ((البته اگر به من نمي خنديدو خيال نمي كنيد الكي دارم شعار مي دهم)) مديريت و اخلاق انساني تيمسار بابايي بود و فرد دانشمندي و پر معلوماتي مانند تيمسار ستاري كه به تخصص افراد بيشتر از درجه انها احترام مي گذاشت...نمي دانم چرا خدا هر چي ادم خوب هست براي خودش گلچين مي كند و انها پيش خودش مي برد.....به تمام مقدسات عالم حاظرم قسم بخورم بابايي و ستاري موفقيت و مديريت وهر صفت خوب ديگري داشتند معلول و نتيجه تربيت خانوادگي انها بوده و نه محيط نظامي و بايد بگم درست مثل كيميا محيط بيروني روي انها تاثيري نداشت.. بلكه انها محيط تغير مي دادند...اگر انها وارد هر سازمان و كار ديگري هم مي شدند باز هم مورد توجه و علاقه زير دستانشان قرار مي گرفتند ولي حيف كه خدا ادمهاي خوب زود مي برد پيش خودش...حيف از اين ادمهاحيف

از اين به بعد هيچ چيزي در مورد مشكلاتم در دوران سربازي نمي نويسم و مي دانم هر لحظه ممكن است به خاطر مديريت يك طرفه و سليقگي ان از يك موضوع كوچك يك مشكل درست كندو صد البته با طعم(( چون و چرا نداريم ))...خلاصه امنيت رواني پر پر درست مثل كلاغ پر گنجشك پر...ولي بي خيال اين چيزها به قول معروف تا ابد كه قرار نيست اين وضعيت تحمل كنم فقط و فقط 9 ماه ناقابل كه معادل يك تابستان و يك ترم تحصيلي دانشگاهي مي شود.. فقط خاطرات خوب سربازي از حالا مي گويم و چند خاطره باقيمانده از دوران اموزشي....

سال بعد دوباره به محيط دانشگاهي بر مي گردم تا كارهاي ناتمام خودم تمام كنم...درسته محيط دانشگاه باز ايده ال نيست ولي باز مي شود دوستانه نسبت به مديريت ان انتقاد كردو معيار ارزش افراد دانش و تخصص انها است نه چيز ديگري و حداقل پياز داغ مديريت يك طرفه به نسبت كمتر است وحرمت حريم شخصي و فكري و خانوادگي افراد بيشتر حفظ مي شودو داراي ديد بسته نيست و جهاني فكر مي كند. ...ادم تا چيزي از دست ندهد قدرش نمي داند....دنياي قلم برام جذابتر از دنياي شمشير است...بازي تمام شد.


[ نوشته شده توسط امير: شواليه @ 04:54 | Comments (17) ]