مشخصات

ارشيو موضوعي


مطالب پيشين

طراح سايت


 
 
 
05, 2004

يك درياچه با ابي سرد توي يك هواي گرم با چند تا ماهي كوچولو

معمولا سعي مي كنم كه توي موضوعاتي كه در اينجا مطرح مي كنم يك تنوعي هم داشته باشد...البته خوب اين تنوع شايد براي بعضيها خوشايند نباشد مثلا بعضيها دوست داشته باشند كه روي موضوع خاصي مثل موضوعات اجتماعي متمركز شوم اينرا از لينک دادن سايتها به مطالب اجتماعي خودم خوب متوجه شدم ..... ولي خود من ذاتا ادمي نيستم كه دوست داشه باشم ...به خصوص توي زندگي معمولي (به استثنا برنامه كاري و يا تحصيلي) روي مطلب خاصي متمركز باشم بيشتر دوست دارم مابقي كارهام يك حالت تنوعي داشته باشد.....وبلاگنويسي من هم چيزي جدا از كار و تحصيل هست و ترجيح مي دهم بيشتر تنوع داشته باشد....
..توي تفريحات خودم هم همين جوري هستم...يك دفعه كوه يك دفعه استخر...گاهي هم ديدن يك فيلم قشنگ ...يا شنيدن يك اهنگ زيبا...هيچ مايل نيستم همچين روي تفريحاتم زياد برنامه ريزي خيلي دقيقي داشته باشم.....گاهي هم اگر فرصت پيش بياد با دوستام مي روم درياچه به خصوص درياچه لتيان خيلي دوست دارم....واقعا اين درياچه بي نظيري است..به خصوص امسال كه سطح اب حسابي بالا امده...يادمه سال قبل خيلي قسمتهاي درياچه همچين به گل نشسته بود ولي امسال واقعا درياچه با صفايي شده است..گاهي كه مي خواهم از نطر ذهني ارام شوم يك تصوير خاصي تو ذهنم هست كه مربوط به همين درياچه هست يادمه وقتي بعد از كلي پياده روي با دوستانم رسيديم به درياچه ...انقدر از گرماي بيرون و داغي هوا كلافه شده بودم كه بجاي اينكه لباس در بياوردم بعد بروم داخل درياچه همون جوري با لباس پريدم داخل اب....ديدم بچه ها برو بر منو نگاه مي كنند منم نامردي نكردم يك دور همشونو خيس كردم انها هم كه ديدند طبق قانون معروف اب كه از سر گذشت چه يك وجب چه ده وجب هميجوري با لباس زدند داخل اب.....به قول معروف با لباس رفتن تو اب درياچه مد نبود که اخرش هم ما اينو مد کرديم
...خنكي اب واقعا بي نظير بود درست بر عكس هواي داغ بيرون بعد همونجوري با لباس نشستم توي اب چند تا ماهي كوچولو براي فرار از گرما توي سايه من قرار گرفتند و مي چرخيدند...ميدو.نيد بعضي پرنده ها هم هستند كه از اين شيوه براي ماهيگيري استفاده مي كنند يعني بالهاشون روي اب باز مي كنند تا ماهيهاي كوچك بيان توي سايه انها جمع شوند بعد ان پرنده ناگهاني به انها حمله مي كنند...به قول معروف بر اساس اصل ارامش پيش از طوفان عمل مي كنند ...البته من كه كاري به اين ماهيهاي دوست داشتني نداشتم فقط با شادي زيادي به چرخيدن و جمع شدن اين ماهيها دوير خودم نگاه مي كردم يك جورايي حس قشنگيه ....گرماي هوا خنكي اب حركت ماههيا ان قدر اثر خوبي توي روحيه خودم گذاشت كه از ان به بعد هر وقت حس مي كنم توي زندگي كم اوردم به خاطره انروز فكر مي كنم و همچين شارژ مي شوم....تصوير انروز درياچه جز تصويرهايي هست كه توي ذهنم حك كردمش...هر وقت كم ميارم به اين تصوير توي ذهنم نگاه مي كنم..
وقتي يكي منظره خوب مي بينيم ان منظره توي يك دوربين مي توانيم ذخيره كنيم ولي وقتي يك احساس خوب داريم اين موقع نمي توانيم اين احساس توي يك بطري ذخيره كنيم و بزاريم توي يخچال براي روز مبادا...گاهي كه مي خواهم يك احساس خوب براي خودم ذخيره كنم چشمهاي خودم مي بندم سعي مي كنم نبينم فقط حس كنم مثل ان سرماي اب درياچه و گرماي نور خورشيد...يكجور يك تناقض قشنگه افتاب بدنتو بسوزونه در حالي كه پاهات از سرما توي اب دارند بي حس مي شوند....
البته هميشه اين سرما و گرما زيا خوب نيست مثل الان كه اساسي سرما خوردم.....حكايت من هم همون حكايت نرود ميخ اهنين بر سنگ هستش...هميشه توي اين گرماي هوا هر سال حد اقل يك دور سرماخوردگي روي شاخم هست...تو اين گرما اگر بدونيد اب يخ چه مي چسبد.....البته پشت سرش هم همچين سرما خوردگي مي چسبد...اين سرما خوردگي اين دفعه بيشتر ضد جال بود چون جمعه مي خواستم برم ديدن يك دوست عزيز كه با عرض شرمندگي نشد...گفتم اگر بروم اصلا نمي توانم با اين حالم مصاحب خوبي باشم.....خوب فعلا دوباره حواسم هستش كه اب يخ نخورم ولي امان از وقتي كه دوباره يادم برود....من نمي دونم چرا هر چيز خنك هستش تو اين تابستاني همش شيرينه...يك نوشابه كه ميخوري دوباره همچين عطش مي گيري كه بايد نوشابه بعدي را هم بخوري اخرش هم به جاي نوشابه ...يك سرماي تگري ميخوري......
يك جا يادمه يك كشيشي گفته بود دنيا همش يك خيال است ...يك خيال كه وابسته به خود ما است وقتي چشمانمون را مي بنديم ديگه دنيا وجود ندارد و ووقتي باز مي كنيم باز دنيا به وجود مياد....من با اين حرف اين كشيش موافق نيستم ....دنيا مستقل از وجود ما ادمهاست ولي يك چيزي تو حرفش هست كه برام جالبه... انهم برداشت ما ادمها از چيزهايي كه مي بينيم گاهي مثل تماشاگر مي مانيم كه فقط داره نگاه مي كند اخرش هم همه چيز فراموش مي كند.....ولي با فيلم تماشا كردن يك تفاوت بزرگ داره و انهم اين است كه هرو قت دلمون خواست مي توانيم از پرده زندگي رد بشيم و خودمون تبديل به يك بازيگر شويم...توي جريان فيلم زندگي تغيير ايجاد كنيم و حتي به قهرمان فيلم زندگيمون كمك كنيم.....گاهي كه به اينده نگاه مي كنم فقط ترجيح مي دهم تماشاگر باشم...اينده هر چي باشد و نباشد بالاخره مياد اصل بازي امروز هست......خوب حرفهام تموم شد...خلاصه به سبك فيلمها كات...
[ نوشته شده توسط امير: شواليه @ 07:44 | Comments (10) ]