داستان دو دوست
دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور ميکردند.بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند.يکي از آنها از سر خشم؛بر چهره ديگري سيلي زد. دوستي که سيلي خورده بود؛سخت آزرده شد ولي بدون آنکه چيزي بگويد،روي شنهاي بيابان نوشت((امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد.))
آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصي که سيلي خورده بود? شخصي که سيلي خورده بود؛لغزيد و در آب افتاد.نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.بعد از آنکه از غرق شدن نجات يافت؛ير روي صخره اي سنگي اين جمله را حک کرد:((امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد))
دوستش با تعجب پرسيد:((بعد از آنکه من با سيلي ترا آزردم؛تو آن جمله را روي شنهاي بيابان نوشتي ولي حالا اين جمله را روي تخته سنگ نصب ميکني؟))
ديگري لبخند زد و گفت:((وقتي کسي مارا آزار ميدهد؛بايد روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش؛آن را پاک کنند ولي وقتي کسي محبتي در حق ما ميکند بايد آن را روي سنگ حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد.))
تو اين مدت دوستهاي خوبي بين بلاگرها پيدا كردم كه هميشه از خوندن متنهاي قشنگشون لذت مي برم...دوست دارم نظرمو در مورد وبلاگ بعضي دوستان بگم و انها معرفي كنم
پرنده اتش يكي از بلاگرهاي قديمي هست هم قالب وبلاگ زيبائي داره و البته از ان مهمتر دست به قلمش خيلي خوبه داستانها كوتاه زيبائي مي نويسه داستانهاش كه گاهي مثل يك تلنگر به ما ادمهائي هست كه داريم خودمونو فراموش مي كنيم...اگر تا حالا به اين دوستم سري نزديد حتما به وبلاگش سري بزنيد..
يكي از مطالبي كه متوجه شدم اين هست كه به خصوص بعد از فعال كردن بخش اموزشي امار بازديد كننده ها رو به افزايش هست ..من قبلا گفتم اين سايت فقط متعلق به من نيست متعلق به شما دوستان هم هست و حالا كه مورد توجه دوستان قرار گرفته دوست دارم وبلاگهاي شما را هم معرفي كنم اگر شما هم وبلاگ و سايت خوبي داريد كه از نظر طراحي و نوع مطالبش جذاب باشه خوشحال مي شوم كه وبلاگتان را در سايت معرفي كنم